العلامة المجلسي
153
حياة القلوب ( فارسي )
آستينها را بر ديدههاى خود گذاشتند ، پس سواد بىتابانه بر پاى آن شفيع روز معاد افتاد وبا عبد المطّلب گفت كه : تو را بر خود گواه مىگيرم كه ايمان آوردم به اين پسر وبه آنچه خواهد آورد از جانب خالق بشر ، پس روى مبارك آن حضرت را بوسيد وبيرون آمد . پس چون يك ماه از ولادت آن حضرت گذشت هركه آن حضرت را مىديد گمان طفل يك سأله مىكرد واز گهوارهاش پيوسته صداى تسبيح وتقديس وتحميد وستايش حق تعالى مىشنيدند . وچون دو ماه گذشت پدر آمنه وفات يافت « 1 » . مؤلف كتاب أنوار روايت كرده است كه : پيش از ولادت حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كاهنان وساحران وشياطين ومتمردان طغيان عظيم داشتند وعجايب از ايشان به ظهور مىآمد واخبار به أمور غريبه مىنمودند وشياطين از آسمانها سخنان مىشنيدند وبه كاهنان مىرسانيدند ، ودر زمين يمامه دو كاهن مشهور بودند كه بر همهء عالم زيادتى داشتند : يكى ربيعة بن مازن بود كه أو را سطيح مىگفتند واز همهء كاهنان اعلم بود ، وديگرى وشق بن واهلهء يمنى بود ؛ وسطيح خلقتى غريب داشت وحق تعالى أو را خلق كرده بود گوشتى بىاستخوان ودر غير سرش استخوان نبود وأو را مانند جامه بر هم مىپيچيدند وچون أو را پهن مىكردند بر روى حصيرى يا سلّه مىافكندند ودر شب خواب نمىكرد مگر اندكى وپيوسته به أطراف آسمان نظر مىكرد وچون پادشاهان أو را مىطلبيدند بر روى سلّه أو را گذاشته نقل مىكردند وأو از بواطن واسرار ايشان خبر مىداد وأمور آينده به ايشان مىگفت وچنان بر پشت افتاده بود وبه غير چشم وزبانش چيزى از أو حركت نمىكرد ؛ پس شبى چنين خوابيده بود وبه أطراف آسمان نظر مىكرد ناگاه برقى را ديد كه لامع گرديد وأطراف جهان را احاطه كرد پس كواكب را ديد كه مشتعل گرديدهاند ودودى از آنها ساطع شد وفرو ريختند وبر يكديگر مىخوردند وبه زمين فرو مىرفتند ، پس أو را از مشاهدهء اين أحوال غريبه دهشتي عظيم عارض شد وچون شب شد
--> ( 1 ) . فضائل شاذان بن جبرئيل 15 - 25 .